کارشناسان بر این باورند علت بسیاری از رفتارهای غلط نوجوانان مانند پرخاشگری، اضطراب، بزهکاری ، مصرف سیگار، افت تحصیلی و… ریشه در کمبود یا ضعف اعتماد به نفس آنها دارد. درواقع اگر نوجوان از خودباوری و عزت نفس مطلوبی برخوردار باشد از موقعیت و کارآمدی بالاتری نیز برخوردار بوده و از آسیب های روانی و اجتماعی مصون خواهد ماند…
امروز….عمو زنجیر باف، هفت سنگ، لی لی، آفتاب دزدک، الک دولک، زو، سنگ کاغذ قیچی، قایم باشک، کلاغ پر، گرگم به هوا، گل یا پوچ، وسط بازی و … از بازیهایی هستند که نسل به نسل میان بچه ها انتقال پیدا می کرد. هر چند این بازیها رو به فراموشی است اما همچنان بخشی دلچسب از اوقات فراغت کودکان همدان را به خود مشغول می کنند.
چند روز اول بعد از تولد، نوزاد احتمالاً تمام شبانه روز را خواهد خوابید و به ندرت گریه خواهد کرد. البته هنوز زود است که به این خاطر به خودتان تبریک بگویید. گریه ی نوزاد اغلب چند هفته بعد از تولد شروع و در شش هفتگی به اوج می رسد.
کودکی که گریه می کند در تلاش است تا چیزی به شما بگویید ممکن است بخواهد گرسنگی یا پرخوری و شکم دردش را به شما اطلاع دهد و ممکن است بخواهد بگوید پوشکش خیس و از این بابت ناراحت است. یا بر عکس او آن پوشک مرطوب و گرم را دوست می داشت و حالا که آن را تعویض کرده اند سردش شده است و عصبانی است! ممکن است خسته باشد و دوست دارد به تکان تکان دادن او را بخوابانید یا حوصله اش سر رفته است و انتظار دارد با چیزی او را سرگرم کنید شاید هم می خواهد بگوید از اینکه نمی تواند روی فرش بخزد و به همه چیز دست بزند عصبانی است که البته در این صورت او تمام شش هفت ماه آینده را به گریه می گذارند (اما احتمالاً خزیدن را زودتر شروع خواهد کرد) هنگامی که برای اولین بار نوزادتان را در آغوش می گیرید، تصوری از هیچ یک از این موارد ندارید……..
در حقیقت هر چه زودتر نسبت به گریه های او واکنش نشان دهید بهتر است؛ زیرا آرام کردن کودک در ابتدای شروع گریه آسان تر از آرام کردن او در مرحله ی هیستریک و عصبانیت و ناراحتی شدید است.
قسمت اول :
یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربان هیچکس نبود. در یک شهر کوچک و در گوشه ای از یک نهر کوچک چند ماهی قرمز زندگی می کردند.
ماهی های قرمز از اینکه زیباتر از ماهی های دیگر بودند، به خودشان می بالیدند. تا اینکه یک روز یک پسر کوچک همراه با پدر و مادرش به کنار نهر کوچک آمدند. پسر کوچولو که دوست داشت ماهی های قرمز را ببیند و با خودش از آنجا ببرد؛ سنگ های کوچک را روی هم چید و با آن مانعی درست کرد. با این کار پسر کوچولو ماهی ها دیگر امکان فرار نداشتند.




