درحالي كه جعل اثر انگشت بدون اطلاع كاربر، باتوجه به پيشرفت فناوري روز، امكان پذير شده است.
خراسان: اثر انگشت را فراموش كنيد. به زودي شركت هاي اروپايي شيوه جديدي را براي تشخيص هويت افراد كه از فناوري ژاپن وام گرفته اند به اجرا درخواهند آورد.
در اين شيوه كه مبتكر آن يك شركت ژاپني است و در تمامي بانك هاي ژاپن اعمال مي شود، رگ هاي انگشت افراد مورد بررسي قرار مي گيرد شيوه اي كه از نظر امنيتي بسيار بهتر و سريع تر است. در ژاپن، هزاران دستگاه پردازنده پول نقد با شناسايي هويت افراد از روي شبكه رگ هاي بسيار ريز انگشت كاربران، خدمات متعددي به آنان ارائه مي كنند. به گفته مقام هاي شركت هيتاچي، از آن جا كه رگ ها درون بدن هستند و با چشم غيرمسلح قابل ديدن نيستند، احتمال جعل كردن آن ها بسيار بسيار كم است.
درحالي كه جعل اثر انگشت بدون اطلاع كاربر، باتوجه به پيشرفت فناوري روز، امكان پذير شده است.
از ديگر سو، فناوري اسكن رگ هاي انگشتان دست، بسيار كم هزينه تر از اسكن صورت و سيستم تشخيص صداست، اين سيستم هم اكنون در ورودي اماكن امنيتي، هنگام دسترسي به كامپيوتر و استفاده از سيستم هاي ATM در ژاپن مورد استفاده قرار مي گيرد. تكنيك ديگر تشخيص هويت كه توسط شركت فوجيتسو ارائه شده، اسكن شبكه رگ هاي كف دست كاربران است.
اسكن كف دست كاربران، شبكه منحصر به فرد رگ هاي خوني دست آن ها را ثpan>
خيلي وقتها از بازيگران مختلف اين جمله را ميشنويم كه ميخواهند متفاوت بازي كنند و سعي دارند به نحوي نقشهايشان را انتخاب كنند كه آنها را به كليشه تبديل نكند. چقدر با اين حرف موافق هستيد و متفاوت بازي كردن از ديدگاه شما چه تعبيري دارد؟
اگر وارد بحث تخصصي نشويم و خيلي سطحي بخواهيم راجع به اين قضيه صحبت كنيم، آنچه پيش روي ما قرار ميگيرد تازگي هر نقش است.
آنچه در دنياي نقشهاي مختلف حائز اهميت است، جنبههاي متفاوت آن نقش بوده كه او را از ساير نقشها، با خصوصيات ظاهري يكسان مجزا ميكند. به طور مثال شخصي براي بازي در نقش پيرمرد مناسب است و تمام كارهايي كه به او پيشنهاد ميشود، نقش پيرمرد است، اما آنچه اين پيرمردها را متفاوت ميكند، بازي متفاوت بازيگر است. مهم اين است كه ما بتوانيم تازگي، باور جديد و ديدگاهي نو از نقش را به منصه ظهور بگذاريم. اصلا چيزي كه به عنوان وظيفه بازيگر در اين عرصه وجود دارد و تعريفي كه از ايفاي نقش براي يك بازيگر شده، اين است كه بتواند آن نقش، شخص بازي و انساني كه به جاي او بازي ميكند را به ديدنيترين نحو ممكن به نمايش دربياورد. چيزي كه نقشها را متفاوت ميكند نوع بازي بازيگر است نه آنچه در تعريف شخصيت آن شخص در فيلمنامه يا نمايشنامه آورده شده است.
به نظر من اين حرف كه بايد از كليشه شدن پرهيز كرد به بازيگران تحصيل نكرده و كساني تعلق دارد كه از عالم بازيگري تنها چيزي كه ميدانند نام آن است. در حالي كه اگر كمي در اين زمينه مطالعه داشته باشند، ميبينند كه نقش، نقش است و هر نقش طراوت و تازگي خود را دارد. شما فكر كنيد كه كسي مدام نقش پليس را بازي ميكند، خب اگر نخواهد براي اين نقش زحمت بكشد و حداقل زاويه جديدي از طريق اين نقش براي تماشاگر به وجود بياورد، بعد از مدتي آنچه به دست آورده بازي در نقش پليسهايي است كه همه شبيه به هم هستند.
به مورد خوبي اشاره كرديد! تا جايي كه به خاطر دارم بيشتر نقشهايي كه بازي كردهايد يك جنوبي لهجهدار با حال و هواي خاص خودش بوده. آنچه بازي كردهايد توانسته زاويه جديدي را در اختيار مخاطب قرار دهد؟
همان طور كه گفتيد، هميشه من را براي نقشهاي جنوبي انتخاب ميكنند و من از اين كه بخواهم هر بار در نقش يك فرد جنوبي ايفاي نقش كنم، اكراه ندارم. چراكه هر بار وقتي نقش جديد را قبول ميكنم، به اين توجه ميكنم كه چه چيز تازه و جديدي در آن وجود دارد كه بايد آن را بخوبي اجرا كنم. دقت كنيد در دنيا مكانيكهاي زيادي وجود دارند، ولي آيا ميشود گفت تمام آنها به هم شبيه هستند؛ معلوم است كه اين حرف معني ندارد زيرا هيچ كدام از انسانهاي دور و برمان هر چقدر هم كه به هم شبيه باشند ولي باز با هم متفاوت هستند. هر فردي زندگي خصوصي خاص خودش را دارد و در بستر متفاوتي زندگي ميكند كه اين بستر خصوصياتي شخصيتي و اجتماعي به او داده است. خب قطعا در عالم بازيگري نيز اين تفاوت وجود دارد، چرا كه اصل قضيه اين است «ما نقشها را بازي ميكنيم» يعني نقشهاي مختلف با خصوصيات مختلف با اين وضعيت ميبينيد كه حتي چيزي به نام كليشه نيز وجود ندارد. چون انسان يك سان وجود ندارد و نقشها هم كه برگرفته از الگوهاي انساني هستند با هم متفاوتند. اگر گاهي احساس ميكنيد بازيگري نتوانسته اين تفاوت را ايجاد كند، مشكل از عدم توانايي، مطالعه و درك صحيح بازيگر از نقش است نه شباهتي كه بين دو نقش وجود دارد.

براي اين كه بتوان به اين توانايي رسيد، چه بايد كرد؟
بازيگر بايد تحقيق كند، راجع به سابقه تاريخي آن نقش بداند. چيزهاي تازه در آن نقش را كشف كند و در نهايت نوع متفاوتي از نقش و جذابيت را براي بيننده به وجود بياورد. اين بازيگران كوچك هستند كه با تحقيق نكردن و ناآگاهي از جلوههاي جديد از يك نقش و زاويه ديدهاي متفاوت، دو نقش همسان را به وجود ميآورند. نميگويم كليشه چون اعتقادي به وجود كليشه در بازيگري ندارم.
خيلي از بازيگران با استعداد ما هستند كه با وجود اين كه توانستهاند بخشي از تواناييهاي خود را نشان بدهند. متاسفانه در حد يك بازيگر درجه 2 و 3 باقي ماندهاند و هيچگاه به يك سوپراستار يا حتي بازيگر درجه يك تبديل نشدهاند! علت اين امر را در چه ميبيينيد؟
اگر بشود به صورت درصدي بيان كرد، تنها 30 درصد از اين اتفاق به خود بازيگر برميگردد؛ ولي 70 درصد مابقي زمينههايي است كه يك بازيگر براي بروز استعداد به آن نيازمند است كه متاسفانه به سبب نداشتن يك سينماي جسور خيلي از اين زمينهها فراهم نميشود.
مقصودتان از سينماي جسور چيست؟
سينماي جسور، سينمايي است كه بتواند خطر كند. يعني اينكه به جاي قرار دادن يك تيپ خاص از بازيگران به عنوان نقش اصلي اين جرات را به خود بدهد كه تركيببندي جديدي از سوپراستارها را به وجود بياورد. متاسفانه در ايران آنچه براي سوپراستار شدن اهميت دارد، چهره زيباست؛ اما وقتي به سينماي حرفهاي خارج از ايران نگاه ميكنيم، چيزي فراتر از اين است نيكلاس كيج، داستين هافمن يا آلپاچينو تبديل به سوپراستار ميشوند چرا كه اين فرهنگ در سينماي اروپا و آمريكا جا افتاده كه سوپراستار بودن به زيبايي چهره نيست بلكه نحوه زيبا خلق كردن است كه از يك بازيگر سوپراستار ميسازد.