“

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید داستان غم پنهانی
من گوش کنید قصه ی بی سر و سامانی من گوش
کنیدگفتگوی من و حیرانی من گوش کنیدشرح این آتش
جانسور نگفتن تا کی؟ سوختم، سوختم این راز نهفتن تا
کی؟روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم عقل و دین
باخته دیوانه ی رویی بودیم بسته ی سلسله ی سلسله
مویی بودیم کس درآن سلسله غیر از من و دل بند نبود
این همه مشتری و گرمی بازار نداشت یوسفی بود، ولی
هیچ خریدار نداشت اول آنکس که گرفتار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم عشق من شد سبب
خوبی و رعنایی او داد رسوایی من،شهرت زیبایی اوبس
که دادم همه جا شرح دلارایی اوشهر پر گشت ز غوغای
تماشایی او این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد کی
سر برگ من بی سر و سامان دارد
برگرفته از اشعار وحشی بافقی
funpatogh . com
مطالب مرتبط با داستان غم پنهانی
پسورد فایل:


Debes estar logueado para postear un comentario