دستبند استقلال / پرسپولیس
تی شرت ماه
تولد شما
گوشواره ماه تولد شما
کیف موبایل
ضد آنتن
پوشش محافظ لپ تاپ
انسانهای
عجیب وغریب
گردنبند
متولد فروردین ماه
احضار ارواح
در شش دقيقه
تل موی
جادویی
خودكار
جادويي
بزرگترین
راز جذابیت
کارت پستال
سخنگو
آموزش تكنيكهاي تست زني كنكور
افکار دیگران
را بخوانید!!
راه های کسب
درآمد
آموزش
زبان نصرت
گردنبند
متولد اسفند ماه
مترجم زبان
کودک
داستان زیبا (24)
| داستان های زيبا |
روزی یه مرده نشسته بوده و داشته روزنامه اش رو می خونده كه زنش یهو ماهی تابه رو می كوبه تو سرش!
مرده می گه: برا چی این كار رو كردی؟
زنش جواب می ده: به خاطر این زدمت كه تو جیب شلوارت یه تكه كاغذ پیدا كردم كه توش اسم جنى (یه دختر) نوشته شده بود ....
مرده می گه: وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسب دوانی رفته بودم اسبی كه روش شرط بندی كردم اسمش جنی بود.
زنش معذرت خواهی می کنه و می ره به کارای خونه برسه.
سه روز بعد، مرد داشت تلویزین تماشا می كرد كه زنش این بار با یه قابلمه ی بزرگتر می كوبه تو سرش به طوری که مرده تقریبا بیهوش می شه.
مرد وقتی به خودش میاد می پرسه این بار برای چی منو زدی؟
زنش جواب می ده: آخه اسبت زنگ زده بود!
برچسب مطلب:داستان داستان زیبا داستان های زیبا جمله زیبا داستان کوتاه داستانک قصه قصه شیرین داستان پندآموز داستان عبرت آموز داستان راستان
- مطلب مرتبط:
داستان زیبا (بیست و سوم)



