دانلود مقاله علمی
  دانلود رایگان مقاله علمی، کتاب و مجلات الکترونیکی 
parsacloob.com              
محل تبليغات شما
  تبليغات شما در اين مكان با کمترین قیمت

                       

   كليپ      سرگرمی   ويژه وبمسترها      سينما         عكس      تماس با ما
صفحه اصلی > داستان های کوتاه > داستان زیبا (22)

داستان زیبا (22)

داستان های زيبا

داستان اول

روزی پسر بچه ای در خیابان سكه ای یك سنتی پیدا كرد . او از پیدا كردن این پول ،آن هم بدون هیچ زحمتی ، خیلی ذوق زده شده .
این تجربه باعث شد كه بقیه روزها هم با چشمهای باز ، سرش را به سمت پایین بگیرد ( به دنبال گنج ) !!!
او در مدت زندگیش ، 296 سكه 1 سنتی ، 48 سكه 5 سنتی ، 19 سكه 10 سنتی ، 16 سكه 25 سنتی ، 

2 سكه نیم دلاری و یك اسكناس مچاله شده 1 دلاری پیدا كرد . یعنی در مجموع 13 دلار و 26 سنت . در برابر به دست آوردن این 13 دلار و 26 سنت ، او زیبایی دل انگیز 31369 طلوع خورشید ، درخشش 157 رنگین كمان و منظره درختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد .
او هیچ گاه حركت ابرهای سفید را بر فراز آسمان ، در حالی كه از شكلی به شكل دیگر در می آمدند ،ندید . پرندگان در حال پرواز ، درخشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر ، هرگز جزئی از خاطرات او نشد.


داستان دوم
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد،خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.
مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد.. در راه به مسجد ودر همان نقطه مجدداً زمین خورد!
او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.. یک بار دیگر لباسهایشرا عوض کرد و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.
مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید))..
از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.
مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجدادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدستدر خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.
مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.
مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود.
مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.
مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد..
شیطان در ادامه توضیح می دهد:((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.))
وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید،خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدمو حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید.
به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید.



کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید
چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر
دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد.
این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید.


برچسب مطلب:داستان   داستان زیبا   داستان کوتاه   داستانک   قصه   قصه شیرین   داستان پندآموز   داستان عبرت آموز   داستان راستان

-  مطلب مرتبط:
» داستان زیبا (بیست ویکم)
» لیست کامل داستان های زیبا


جديدترين مطالب
گوشواره ماه تولد شما + كتاب و سي دي راز و رمز شيك پوشي جذابيت خود را چند برابر كنيد
لپ تاپ خود را به روز و زيبا كنيد، از لپ تاپ خود در برابر خط و خش محافظت كنيد. به همراه دو قطعه كوچك طرح براي استفاده در اطراف تاچ پد
آيا به دنبال گردنبندي خاص و منحصر به فرد هستيد ؟ بهترين هديه تولد به آنكه دوستش داريد...
آيا از كوتاهي قد خود رنج مي بريد ? به راحتي و با جديدترين روش ها قد شما بلند مي شود ...
كارت پستال با صداي خودتان كارت پستال عاشقانه تا به حال هيچ‎كس چنين هديه‎اي را نديده است شما اولين نفر باشيد !!
اگر به آموزشهايي كه در اين بسته داده شده ، دقت كنيد من به شما اين قول رو مي دم كه هم خودتون و هم همسرتون لذت بسيار بيشتري خواهيد برد ...
مستندي بي نظير و استثنائي براي اولين بار درون مكه را با تمام جز ئيات ببينيد ؟! عظيم ترين مستند ساخته شده در مكه !!